من و او

18 نوامبر 2010 27 دیدگاه

سلام

ابتدا باید به عرض برسانم که بهترین دوست بنده رضای عزیز منت نهاده و نویسندگی بلاگ بنده رو پذیرفتند از همین جا  اعلام می کنم هر چه ایشان بگویند و بنویسند در واقع بنده گفته ام.

در این باره به کوته نوشته ی نوار سمت راست بلاگ زیر نویسندگان بنگرید.

اما موضوع اصلی این است که نه تنها در مدرسه ی ما از لحاظ مالی کمکی به المپیادیان نمی گردد بلکه جالب تر آن که ما را انسان نیز محسوب نمی کنند مثلا از آقای D خواسته ام که فلان کتاب انگلیسی را به کتابخانه ی مدرسه بازگرداند به بنده می گوید مگر تو چه می فهمی یا همین رضا خودم شاهد بودم که سوالی را از آقای Q پرسیدند ایشان در جواب عرض کردند که مگر کلاس چندمی رضا فرمودند سوم گفت پس این چیز ها را نمی فهمی بالاخره پس از کلی توضیحات که من خودم خواندم و از این حرفا آقای Q لطف فرموده بادی بر بینی انداختند و سعی کردن جوابی بسیار ناقص و از سر وا کن بدهند که واقعا لطف کردند…

آخر کسی نیست که بگوید آی آدم ها مگر تمام مردمان باید همچو شمایگان باشند و آی آدم ها مگر از شما چیز بیشتری دانستن جرم است و آی ایرانیون چگونه می خواهید نخبه بپرورید (نمی گویم که بنده نخبه ام بلکه در حالت کلی و عام و در شرایط stp بیان می کنم) در حالی که حاضر به دیدن ایشان نیز نیستید؟

در نهایت از دوست عزیزم رضا در خواست می کنم لطف فرموده منت نهاده و نکات تکمیلی خویش را بدین کوچک نوشته بیافزایند.

در هر اشکی او آنجا است.

1 نوامبر 2010 7 دیدگاه

در چشمانم اشکی نمانده است و در قلبم سخنی  باقی نیست . فقط به دنبال خورشید هستم در دنیایی که کسی نمی خواهد بداند که چرا یک دوست غریبه شد

سخن اول و آخر آنکه:

In every tear HE is there

(ترجمه آنکه در هر اشکی او آنجا است.)

دسته‌ها:دل نوشته

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی

19 اکتبر 2010 14 دیدگاه
Alone
تصویر از فلیکر

هوای خانه چه دلگیر می شودگاهی

از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

عقاب تیز پر دشت ها استغنا

اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی

بله این حکایت ما است میای ریسک می کنی از درسات می ذاری برای المپیاد اونوقت هیچکس کمکت نمی کنه که هیچ سعی می کنند سنگ هم جلو پات بندازن

دیگه دارم دیوونه می شم اگه اینقدر که الان درس می خونم برا کنکور بخونم زیر ده می شم.

واقعا نمی دونم چیکار کنم مخم داره منفجر می شه از یه طرف آینده ام است از یه طرف زحمت هایی که کشیدم.

دیشب داشتم با رضا صحبت می کردم قرا شد روی یک طر ف کاغذ بنویسیم:از وقتی به دنیا آمد نابغه بود

و در طرف دیگر : از دوران طفولیت کسی استعدادی در وی سراغ نداشت

چون این جملاتیه که در صورت قبولی یا عدم قبولی ما (علی رغم کمک های بی دریغ ایشان) به ما گفته خواهد شد.

مثل برگی خشک وتنها روی شاخه موندم اینجا می ترسم

تو ی چنگ وحشی باد برم از خاطر و از یاد بپوسم

همه ی روزای من ،قصه ی بودن من توی آینه ی دلم

مثل شب سیاه و سرده مثل ابرا رنگ درده

BUT : LET THE WIND BLOW HARD I AM DON’T MIND

دسته‌ها:دل نوشته برچسب‌ها: , , , , , , ,

تاریک یا روشن! کدام؟

25 سپتامبر 2010 2 دیدگاه
No Darkness
Image via Wikipedia

یوسف اسلام( Yusuf Islam )  که در گذشته به نامCat Stevens ( aka Cat Stevens ) شناخته می شد در یکی از آهنگ هایش  ( I think I see the light ) از آلبوم ( An Other Cup) می گوید که:

I used to trust nobodyو کمی جلوتر می گوید My heart was made stone و در نهایت می گوید که Until you came into my life I saw every one that way

و به عنوان chorus جمله ی I think I see the light را می گوید. ( برای  دانستن معنی جملات به آخر مطلب پس از * مراجعه کنید)

حال این حکایت ما شده است :

سال گذشته  آقای اسمشو نبر که از مدرسه ما رفتند جانشینی برای ایشان آمد ،این جانشین به گونه ای رفتار کرد که ما فکر کردیم We Saw The Light بعد از سال ها Darkness ولی امسال فهمیدیم که در اشتباه بودیم زیرا وقتی به آبدارخانه مراجعه کردم آقای آبدارچی (Father مدرسه!) با ترس و وحشت ما را به بیرون پرت کرد و گفت عمرا دیگه این طرفا پیداتون نمیشه! بعد دیدیم که دوستان ما که سه زنگه بودند برای خروج از مدرسه در به در دنبال نامه می گردند قضیه را پرسیدیم گفتند فردی مستخدم جلو درب شده تا از خروج ما جلو گیری به عمل آورد!

حال این بود روز اول که همه آمده بودند! خدا عاقبت ما را به خیر کند.

و اینجا است که باید به آقای یوسف اسلام بگوییم قبل از دیدن آن فرد دنیا و فکر شما نزدیک تر به واقعیت بود چون هنوز که هنوز است قلب همه سنگی و در این دنیا نباید به کسی اعتماد کرد زیرا به قول خود ایشان در آهنگ Road Singer در آلبومی به همین نام! Where do you go? When hearts are closed

البته باز هم برای قضاوت زود است! خدا کند که ما  Misunderstand شده باشیم.

___________________________________________

*

aka: also known as

I used to trust nobody: به معنی این است که من قبلا به کسی اعتماد نداشتم چون Used to + simple present برای عاداتی به کار می رود که در گذشته انجام می شده ولی هم اکنون ترک شده است.

My heart was made stone یعنی قلبم سنگ انداخت که به عبارتی ملموس تر یعنی قلبم از سنگ شد

Until you came into my life I saw every one that way به معنی این است که تا زمانی که تو به زندگی ام آمدی من تمام مردم را در این راه (عامل به این روش) دیدم.

Chorus در دیکشنری آکسفورد (Oxford Dictionary of English) به این صورت توضیح داده شده است: A part of a song which is repeated after each verse. یا به فارسی می توان گفت قسمت تکراری آهنگ که پس از هر پاراگراف تکرار می شود.

I think I see the light من فکر کردم نور را دیدم

Where do you go? When hearts are closed به کجا می روی وقتی قلب ها بسته اند

می دونی حرفی ندارم اگه زمزمه هامون شده یخ تو دلامون!

23 سپتامبر 2010 2 دیدگاه

فقط می خواستم بگم همه ی اونایی که حتی نتونستن روز اول هم بدون لباس فرم بیان اینقدر … نداشتند!خیلی نامردن! حرف دیگه ای ندارم!

حمام عمومی عمومی است!

19 سپتامبر 2010 11 دیدگاه
Control Yourself

خود را کنترل کنید.

چند وقتی است در مدرسه ی ما تحرکات مشکوکی شبیه به نصب دوربیین مدار بسته صورت می گیر که به نظر می رسد با استناد به موارد زیر باشد:

26 خرداد:صدور مجوز نصب دوربین مداربسته در مدارس

20 روز بعد یعنی 16 تیر:دفاع از نصب دوربین در مدارس

البته هنوز قطعیت این عمل در جهت نصب دوربین مسجل نشده ولی در صورت قطعیت این کار موارد زیر قابل توجه می باشد:

1- در صورت نصب دوربین در کلاس ها (که طبق خبر اول ممنوع است ولی در مدرسه ی ما کلاس ها نیز سیم کشی شده اند) درس دادن برای معلمین غیر ممکن می شود.

2- این کار سبب استخدام یک نفر دیگر و بالا رفتن هزینه ها می شود.

3 -اگر در مدارس دخترانه نیز دوربین نصب شوداین کار سبب یک سری سوء استفاده ها خواهد شد و…

ودر پیان باید عرض کنم پیشنهاد کنندگان این طرح به این موضوع به عمومی بودن مدرسه استناد می کنند ولی ایشان باید در نظر بگیرن که توالت و حمام عمومی و همینطور استخر نیز عمومی اند پس باید در آن ها نیز دوربین نصب کرد.

***

در باره ی عکس برگزیده باید بگویم که اگر نشانگر موس را روی آن نگه دارید توضیح آن می آید و اگر بر روی آن کلیک کنید به لینک اصلی با توضیحات مفصل می رود.

***

لطفا در کامنت هایتان توهین نکنید مخصوصا به مسولین مدرسه.( البته اتقاد مجاز است)

ای برادران (خواهران) رحمی…

15 سپتامبر 2010 11 دیدگاه

سلام

Math
Image via Wikipedia

دیگه داریم به اول مهر نزدیک میشیم و بدبختی مدرسه ها داره شروع می شه.

امروز کتاب حسابانم رو هم بالاخره گرفتم اولش که به فهرستش نگاه کردم یه دفعه یه ابری بالای سرم ایجاد شد و یه سری خاطرات با سرعت جت از توی ابر رد شد.

یاد بد بختی های سر کلاس آقای لر- عرب (برای فهمیدن موضوع به آخر مطلب مراجعه کنید)*  ، یاد امتحان های آقای کوره پزان (کوزه پران) یاد امتحان سمپاد و …

ولی وقتی فکر کردم چرا ریاضی امسال اینقدر با اتفاقات نا خوشآیند گره خورده است به دو نتیجه رسیدم که دومیش از اولیش مهمتر به نظرم رسید پس اول دومیش رو می گم به نظر من مشکل از نظام آموزشی حاکم بر مدرسه ی ما وکمابیش حاکم بر سمپاد است.

ایشان می گویند که ما باید همه ی مطالب را به این بچه ی بدبخت بگوییم این دانش آموز اسمش تیز هوش است . بدبخت دانش آموز.

مثلا آقا ما معادله مثلثاتی رو اول دبیرستان خوندیم دوم هم خوندیم سوم تازه تو کتاب درسی هست آخه ای آقای معل دبیر یا چه می دونم آموزگار اگر اون گروه نویسندگان بعد از ده سال مطالعه وسال ها تدریس به این نتیجه رسیدند کتاب رو با این مطالب بنویسند حتما یه چیزی می دونستند که شما به اون واقف نیستی . نتیجه این میشه که معادلات مثلثاتی با این که سه سال مطرح میشه ولی تو ذهن بچه عمق نداره هر بار امتحان داره مجبور میشه از اول بخونه تا یه بار امتحان بده.

بابا من نمیگم مطلب اضافی نگو میگم خارج از کتاب نگو سرفصل های کتابو عمیق تر بگو بیشتر به سوال های بچه جواب بده بیشتر تمرین حل کن باور کن نمی میری. البته شاید هم آقایان حق داشته باشند چون یک دبیر شیمی بی نظیر داشتم به نام آقای محمدی فوق العاده بود یک کلمه بیشتر از مطالب کتاب نمی گفت ولی وقتی می خواست امتحانشو سخت بگیره بالا ترین نمره 16 می شد. ولی خوب به مذاق آقای ناظم خوش نیامد که رفت.

مشکل اول هم بیشتر به نوع درس دادن آقای لر عرب باز می گشت.

در نهایت ای برادران رحمی رحمی رحمی…

و اما بچه امسال هم برای حسابان ما دعا کنید هم برای فیزیک که با سال آخر آقای قیامی متصادم گشتیم. هرچن در شیمی هم مستر دهدشتی دست کمی ندارد…

دعا کنید دعا

التماس دعا

*   یه روز آقا اومد سر کلاس گفت بابام عربه که اصلیتشم مال عربستانه (عربستونه) مامانم هم لره خودم هم بچه آبادانم دیگه چه شود.

Enhanced by Zemanta
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: